تبليغاتX
m.delighandi با شما در روزهاي تنهايي ...

نگاه عاشقانرا صد زبان است                 بود پوشیده از چشم من و تو

 

 بازم سلام  .

امروز چیزی از خودم نمیگم می خوام یه چند تا مطلب بگم .هر کی هر جور دوست داره نتیجه گیری کنه کنه:

   در اثر یک هنرمند

    ایثار یک شهید

    عزم یک رهبر

    محبت والدین

    گرفتن دست کودکی و عبور دادنش از خیابان

    هر عملکرد مهربانانه و آمیخته به عشق

    نور و قدرت بیشتری به حقیقت خدا در جهان می بخشد .

    عملکردن به عشق در واقعیت فیزیکی و با آن زیستن

                                                            

                                                  پاسخ به ندای خدای درون است ...

..........................................................................

  عشق را از زمین بگیرید !

  چه می ماند ؟

                  به جز یک گور بزرگ برای دفن کردن همه ما...                (رابرت برانینگ)

 ..............................

   اگر ای عشق پایان تو دور است                         دلم غرق تمنای عبور است

   برای قد کشیدن در هوایت                                دلم مثل صنوبرها صبور است

................................

   داستان ما آدم ها خیلی جالبه ، خیلی . پر از تضاد و پارادوکس پر از کلماتی که همدیگه رو نقض میکنند .

  یه مثال کوچیکش اینه وقتی کودکی در دستان شما در حال رشد و نمو دائما بهش یاد میدید که همه رو دوست داشته باشه و به همه محبت کنه ، اما همون کودک وقتی بزرگ شد  اومد پیش شما و گفت یه نفر و با تمام وجود دوست داره  اونوقت بهش میگید  ، آخه عزیزم این حرفا چیه ؟ فراموشش کن ...

   یکم فکر کنید.

   یکم عمل کنید.

  یکم بیشتر فکر کنید.

  یکم بیشتر عمل کنید.

      و همواره یادداشته  باشید از یک انسان موفق چیزی کم ندارید ، فقط باید از درصد بیشتری از تواناییهاتون استفاده کنید . 

 انسانهای موفق سه کار میکند   :  

                                             ۱- تصمیم گیری 

                                             ۲- انظباط 

                                            ۳- اراده 

           در آخر حضرت علی (ع) می فرماید : اگر دو نفر در این جهان در کنار هم نشینند و با هم از عشقی پا ک و آسمانی - بدون بدون آلودگی و غرض های نفسانی ـ سخن گویند ، من نفر سوم خواهم بود . 

 

      

    عاشق حقیقی باشید. سر بلند از زندگی .... 

   اینم برای دوستام ( دوستون دارم خیلی ، خیلی ... دلم براتون شده اندازه ی این نقطه . )

 

 

                       

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 17:18 توسط مهدی |

زندگی بید بودن است ،  که چه با نسیم صبحگاهان و چه با طوفان اقیانوسها  می لرزد ، پس برای ماندن باید انعطاف بیشتر داشت .

 اما نسیم دیگری هست در این وادی که چه بر بید و چه بر کاج و چه بر نخل بوزد آنها را از پای در می آورد و زمین را جایگاه ماندنشان میکند.

این نسیم چیزی نیست جز محبت ، محبتی که از دیگران ب  دل مینشیند و نمیتوانی انرا ترک بگویی تا آنزمان که با خاک هم آوا شوی .

اما چه زیباست این محبت هنگامیکه با اویی...

  اینقد سخت این روزا برام میگذره که احساس میکنم یک ماه شده دیروز که داشتم به دفترم نگاه میکردم دیدم تازه یک هفته گذشته و اینهمه داغونم کرده وای چه جوری میشه اینهمه دوری رو تحمل کرد .

   راستی تو این یه هفته خیلی چیزا یاد گرفتم ، بقول بچه های رشته کامپیوتر ورودیها خیلی زیاد بود ،اینقد که کلی ری استارت شدم .

  راستش یه چیز دیگه هم بگم ، قبل از اینکه بیام اینجا فکر میکردم دانشجوهای اینجا خیلی ازم جلوترن اما بعد که رفتم دانشگاه اینجا و باهاشون یکم هم کلام شدم دیم نه بابا تو خیلی چیزا عقب که نیستم بلکه خیلی جلوترم هستم .

 یعنی چیزی رو که فکر می کردم باید حداقل یک سال معطلش بشم تا تقویتش کنم دیدم بابا خودش تقویت شده هست تازه  اگه قرار به یادگیری باشه من باید به اینا یاد بدم .

  راستش اصلا فکر نمی کردم بتونم اینقد زود به جوابهام برسم ، خیلی خوبه فقط تنها مشکلش دوریه دوری...

 خیلی دلم میخواست ...

  خوب باقیش باشه واسه چند روز آینده تا ببینیم چی میشه....

 

  طی کردن  یک راه هزار فرسنگی با برداشتن یک قدم آغاز میشود.( کنفوسیوس)

 بارزترین ویژگی زنان و مردان موفق اینست که همگی اهل عمل هستند (تریسی)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 17:43 توسط مهدی |

 

 

 

 

سلام . سلامی دوباره. سلامی اینبار غمگین تر از هممیشه .  هیچ وقت حتی فکرشم نمیکردم یکم دوری از دوستام  اینقد برام سخت باشه . نمی ونم چر ا ایندفعه اینقد دوری برام سخت شده ؟ ظا هرا ک مثل همیشه است . ولی واقعا دارم ذجر میکشم

  ذجری کشیده ام که مپرس     غمی دیده ام که نگو

 آره اینباذ دوری دوستام خیلی برام سخته و این روزها رو با سختی بسیار زیادی می گذرونم .

 شاید باورش سخت باشه اما هر دفعه یکم فکر میکنم نا خواسته چشمام خیس میشه ..

 خدا هیچ کسو از اون چیزایی که دوست داره جدا نکنه ...

 

 براتون عشقی در چشم آرزومندم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 22:47 توسط مهدی |

 

 

سلام یا اینبار بهتره بگم خداحافظ:

 

 

 

با دلی غمگین و ذهنی جستجوگر و با چشمانی مملو از اشک و با دلی پر از عشق

 

 دوستانی که با جستجوی فراوان بدستشان آوردم  و یاریهای بسیار از آنها جستم ،

 

هم اکنون جام زهر جدایی را سر میکشم و با تمام کسانی که عشق را در کنارشان

 

 تجربه کردم  خداحافظی میکنم و اینجا را برای پیدا کردن جواب سئوالاتم ترک

 

 میکنم .

 

 در تمام لحظه های حضورم در این شهر مردمی ، ساده ، بی ریا، صادق، با محبت

 

دیدم و هم اکنون بر خلاف خواسته ی قلبم  تمام خوبیها را میبایست ترک کنم .

 

دیروز وقتی برای آخرین بار به دوستانم نگاه میکردم چشمهایم قدرت نگاه کردن را

 

از دست داده بود ، پاهایم توان جدایی را از دست داده بود ، آرام ، آرام آسمان و

 

 زمین وزنشان را بر دوشم می گماشتند .

 

باید از تمام خوبیها از تمام دوستانم از تمام آنچه که دوستش داشتم از تمام کسانی

 

 که قلبم برای حضورشان میتپد خداحافظی میکردم ، میباید دل میکندم از تمام

 

 داشته هایم برای من که در تمام زندگی  دوستانم  تمام زهستیم را تشکیل میدادند ،

 

 چه سخت است مرگی که آدمی به خود القا میکند .

 

لحظه ها دیدار را کوتاهتر میکردن و دوری را نزدیک ، سنگینی تنها چیزی بود که

 

بردوشم احساس میکردم ، و نگاه میکردم آنچه را که می باید از آن دور می شدم ،

 

خاطرات صحنه هایی بود که مرتب مرور می شد  ، و جدایی را برایم سخت تر

 

 و سخت ترمی کرد ،لحظه های آخر بود ، چشمانم دیگر طاقت نداشت ،

 

اینبار پلکهایم به یاری چشمانم رسیدند و بسته شدند ، چشمها را یکبا

 

ر دیگر دیدم وبرای آخرین بار گفتم " خداحافظ " .

 

بوشهر را برای بدست آوردن آن چیزهایی که برای داشتن دوست داشتنی ترین چیز

 

 زندگیم باید داشته باشم ، ترک می گویم ، و امیدوارم زندگی تا دیر نشده آنها

 

 را در اختیارم قرار دهد و مرا در این راه  دعای دوستان تنها نگذارد تا

 

 هرچه زودتر با توشه ای از علم ، حلم و آگاهی کافی به آغوش خوبیها برگردم .

 

 

 

 از این به بعد تمام پستها را از راهی دور با قلبی تنها تر از همیشه در فراق

 

عزیزان و به امید دیدار آنها می نویسم و این تنها جاییست که با عزیزانم

 

 به صحبت خواهم نشست .

 

 

 

 

 

 

 

کامنتهای شما از این بعد خطی بطلانی است بر صفحه ی

 

 تاریک غربت و آشناییست بر دل غمگین یک غریبه در وطن .

 

  بیشتر خواهم گفت در روزی که قلبم به بیتابی

 

کمی عادت کرده باشد .

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 17:38 توسط مهدی |